المحقق الأردبيلي

35

اصول دين ( فارسى )

« صرف » مىداند ظاهر است . و قطع‌نظر از اين كرده نمىتواند بود كه متكلّم آن باشد كه حروف و اصوات به او قايم باشد ، زيراكه نزد علما ثابت شده كه كلام عبارت از حروف و اصوات است قايم به هواست نه به آدم و سخن‌كننده . پس اگر آنچه كلام به او قايم است متكلّم باشد ، بايد كه هوا متكلّم باشد و آدمى اصلا متكلّم و سخن‌كننده نباشد . و همچنين لازم مىآيد كه متكلّم در عالم نباشد و لفظ كلام نباشد و به مجرّد تخيّل و قصد معناى لفظى ، كسى را متكلّم گويند و معناى لفظ « قال موسى » مثلا كه خبر دادن حق‌تعالى است در وقت خاصى به حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله كه « موسى چنين گفت » قديم باشد و همچنين معناى « صلّوا » و ساير امرها و نهىها ، با آنكه مخاطب و تكليف حادث است . و مفاسد اين قول بسيار است و اين رساله محل ذكر آنها مفصّلا نيست و در محل خود ذكر يافته . هشتم آنكه خداى تعالى صادق است يعنى راستگوست و هرچيز كه او خبر داده ، بر حق و راست است . و خلاف در آن نيست ، زيراكه كذب ، نقص و قصور است و آن بر خداى تعالى روا نيست . ديگر آنكه كذب كسى مىگويد كه جاهل باشد و به آن محتاج ، و خداى تعالى از هردو مبرّاست . ديگر صدق او در آيات و اخبار مذكور است و كسى در آن